سيد جلال الدين آشتيانى
549
شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )
حق را به بهترين صورت شهود نموده و دست و كف خود را بين دو كتف پيغمبر گذاشته است بهنحوى كه حضرت رسول سردى آن را درك نموده است و از اتصال دست حق به كتف حضرت رسول ملكوت و باطن عالم سماوات و ارض از براى پيغمبر مكشوف شده است . « 1 » بايد توجه داشت كه تجليات حق در عالم مثال و
--> ( 1 ) . جميع مراتب كشف و شهود از براى خاتم انبياء حاصل شده است ، چون نبى خصوصا خاتم انبياء بايد جميع مراحل وجودى را بكشف شهودى طى نمايد تا مقام رجوع بخلق و بيان حقايق يعنى رجوع به كثرت و سير در اسماء و صفات حق برايش حاصل شود . در مباحث بعدى بيان خواهد شد كه انتهاى سير خاتم انبياء مقام او ادنى است ، و اين مرتبه را هيچ يك از اولياء و انبياء واجد نيستند . درجات اكمليت « درجات وراء كمال » اختصاص بخاتم انبياء دارد و فناء در احديت فقط اختصاص به حقيقت محمديه « ص » دارد و بنحو وراثت از براى صاحب ارث محمدى « ص » يعنى ائمهء طاهرين ثابت است . اولوالعزم از انبياء « عليهم السلام » ، مظاهر تجليات اسمايى حقند . حق در مقام تجلى ذاتى قلب سالك را به كلى از علائق تطهير مىكند و قلب جمعى محمدى و وارث او چون مظهر تمام اسماء حقند بتجلى ذاتى ، حق را باسم مخصوص و اعتقاد حاصل عبادت نمىكنند ، بلكه حق را فوق اسماء و صفات و اعيان بوجه اطلاق شهود نمودهاند و به همان وجه كه اكمل عبادات است آن را مىپرستند . مقام نازل اين مرتبه ، قرب فرائض و مقام بعد اين قرب جمع بين قرب فرائض و نوافل ، و بعد از اين مرتبه فناء از اين دو قرب و بعد جمع بين اين دو فناء و فناء از فنائين و فناء از اين مرتبه اين همان مقام تشكيك و تمحض و مقام استخلاف حق و استهلاك در حق و اصل وجود بحسب عين و بقاء به حق باعتبار حكم است . بعد از اين مرتبه ، مقام غيب محض است . كيفيت حصول سير بمقام « او ادنى » آنست كه بين اسماء ذاتيهيى كه مفاتيح غيب وجودند و احكام اين اسماء « در تجلى اول » و بين اسماء كليه اصليه در تجلى ثانى بعد از ظهور كمالات اشتمالى « عام » و اختصاصى اجتماع و امتزاجى به حكم سرايت محبت اصليه در اين مرتبه « احديت و واحديت » حاصل مىشود . البته اين محبت اصلى سارى در جميع مظاهر روحانيه و نفسانيهء اسماء مىباشد . از امتزاج بين اين دو اسماء بملاحظهء تأثير ذاتيات در عرضيات و تأثير اصول در فروع ، قلب تقى نقى احدى جمعى محمدى « ص » كه صورت عين برزخية اولى و اصليه است متولد گرديد . حقيقت حق همانطورىكه در مقام احديت وجود بتجلى اجمالى جمعى « شهود المفصل في المجمل » ، تجلى و ظهور نمود ، در اين وجود برزخى بين امكان و وجوب تجلى نمود و اين حقيقت ظهور همان تجلى است ، از اين تجلى و صفات ظاهر گرديد . پس اين حقيقت متجلى در اسماء و صفات حق است و حقيقت محمديه « ص » جامع اسماء كليه و جزئيه است . محبت اصليه اوليه كه عين قابليت و عين حقيقة الحقائق احمديه « ص » و برزخيت اولى بين واحديت